تبليغاتX
ثبت - فلاش بک (2)




















ثبت

درست اول اردیبهشت 1386 من کارم رو تو همون زمینه مورد علاقه ام توی شرکت جدید و معتبر  شروع کردم.قبل از رفتنم به شرکت در مورد حقوق دریافتی ام با رئيس قسمت صحبتهای لازم رو انجام داده بودم.اون هم گفته بود سعی میکنه تا اونجایی که میتونه مبلغ از اونچه که قلا" میگرفتم کمتر نباشه.اولین فیش حقوقی ام رو که گرفتم مبلغ اش درست دو سوم شده بود.با توجه به کار زیاد اونجا و اینکه داشتم تو یه شرکت معتبر نفت و گاز کار میکردم مبلغ دریافتی تا اون حد پایین اصلا" نشونه خوبی نبود و تمام انگیزه های منو در همون شروع ازم گرفت.در جواب اعتراضهای من هم اینو شنیدم که رنج حقوقی شرکت  پایینه و باید تو شرکت به رده های بالا برسی تا حقوقت شاید تکون بخوره. اونجه که باعث میشد من بشتر و بیشتر اشتیاقم برای تلاش از دست بدم این بود که کسی که من باهاش کار میکردم یا در واقع زیر دستش کسی نبود که بخواد به من چیزی یاد بده و سعی میکرد به شکلی جلوی پیشرفت منو بگبره.سعی میکرد اعتماد به نفس منو تا جایی که میتونه پایین بیاره .خیلی سعی میکرد منو کنترل کنه.حتی در مواردی که ربطی بهش نداشت.مثل ساعتها و حتی دقایق ورود و خروج.یه جورایی مصداق شاه رضایت میده وزیر نمیگذره بود.(اين آقا ريئس قسمت نبود.فقط من باهاش كار ميكردم.ولي عشق رياست داشت.)و در کنار همه اینا ادم بسیار خوش گذرونی بود که به هیچ اصولی هم پایبند نبود.و کاملا" مخالف هر اعتقاد مذهبی.من اینجا هم بانماز خوندنم مشکل پیدا کردم.طوری شده بود که علنی و جلو روی من به همه میگفت من اینو درستش میکنم!!!همه این موارد رو توكار هم دخالت میداد.

در تمام طول مدتی که اونجا کار میکردم همه جا رزومه میفرستادم.صبحا به سختی بیدار میشدم برای سر کار رفتن.و تا دیر وقت کار میکردم.براشون مهم نبود که دیروقته و من چطوری ثراره برگردم خونه.فقط مهم این بود که سر وقت کار تحویل بشه.از اینترنت به هیچ عنوان خبری نبود.تلفنهام اگر چند دقیقه طول میکشید وسط صحبتهام بهم تذکر داده میشدو...تنها خوبی بودن چندتا همکار خوب بود که هر از گاهی باهاشون میشد گپی زد.اون هم یواشکی.

بعد از 9 ماه کار توی اون شرکتتنها  اتفاقي كه  افتاد آشنایی با گیگیلی بود .بهمن ماه پارسال.دیگه سر کار رفتن مثل قبل برام زجر آور  نبود.حتی حالت خوشایندی هم پیدا کرده بود.این که ما دو تا با هم دوست بودیم و کسی نمیدونست.نگاهها و لبخند های یواشکی خوراکی رد و بدل کردنها.هر روز بیرون بودنها.خیلی دو ماه به یاد ماندنی بود.بعد از عید اواخر فرور دین 87 از بین تمام زومه های که فرستاده بودم و از بین تمام کساني که سپرده بودم یکی از دوستای قدیمی که یه زمانی براشون کار ترجمه انجام میدادم منو برای مصاحبه به یه شرکت که شرایط خوبی هم داشت معرفی کرد.اتفاقا" با گیگیلی بودم که شماره آقاهه رو که اینجا فرض میکنیم اسمش ثابته گرفتم و بهش زنگ زدم.اون هم اول خودشو کامل معرفی کرد و گفت اسم منو شاید شنیده باشی.من مشاور ارشد چند تا شرکت بزرگم و ... تلفنی چند تا سوال از من پرسید و بعد یه قرار مصابه گذاشت.همون جا گیگیلی گفت صد در صد قبولی و با هام شرط بست.

بعد از مصاحبه متوجه شدم شرکتی که قراره برم از شرکتی که توش بودم کوچیکتره و در زمینه نفت و گاز تنها دو ساله که داره فعالیت میکنه . و اینکه فقط فاز مهندسی داره.در حالی که شرکت من 25 سال سابقه فعالیت درفاز مهندسی و خرید و ساخت در زمینه نفت و گاز داشت.و  نفری که قراره من جایگزینش باشم قراره بره یه شرکت دیگه که خود همین آقای ثابت معرفی کردتش .و اینا سریع یه نیرو میخوان که جای اونو پر کنه و کسی از این موضوع هم اطلاعی نداره.در مقابل شرایط محیطی و پرداختی خوبی در انتظارم بود. ولی  من هم داشتم کار یاد میگرفتم و جا می افتادم و اطرافیانم از من اظهار رضایت میکردند. و از یه طرفی هم نمیخواستم از گیگیلی جدا شم.

تصمیم داشتم فکر کنم و مشورت..نمیخواستم بیگدار به آب بزنم.ولی تماسهای مرتب این آقای ثابت و فشاری که بهم میاورد باعث شد من یه هفته ای تصمیم به استفا بگیرم.صبحی که میخواستم باهاشون صحبت کنم ساعت 10 صبح  این آقا مجدد به گوشی ام زنگ زد و وقتی فهمید هنوز موضوع رو بهشون نگفتم چنان دادی سر من زد که یکه خوردم.من هم کلافه و متعجب از این برخورد اون با لحن نسبتا" تندی جواب دادم که از صبح رئیسم جلسه بوده و من نمیتونستم برم از جلسه بکشمش بیرون تا در مورد رفتنم از شرکت بهش بگم.ازم معذرت خواهی کرد و مجدد تاکید کرد که عجله دارن و نمیتونن بیشتر از این صبر کنن.من هم معذرت خواهی کردم ولی تردیدم بیشتر شد.ولی کار از کار گذشته بود.من یه اشاراتی به رفتن کرده بودم و نمیتونستم از حرفم برگردم.

بعد از اینکه موضوع رو گفتم و دلیل استفا رو شرایط بد کاری عنوان کردم وگفتم قراره حقوقم سه برابر بشه هم تعجب کردند و هم  در مقابلم جبهه گیری کردند.و با اینکه قرار داد یک ساله ام تموم شده بود گفتند یک ماه برای آموزش نفر جایگزینت باید بیایی.که با چک و چونه شد دو هفته.و تهدید کردند اگر نرم از حق حقوقم خبری نخواهد بود.

نمیدونستم اگر این مشکا رو به آقای ثابت بگم چه برخوردی خواهد کرد.اون در جوابم گفت همین طوری تسویه نکرده بیا بیرون...ولی مگه میشد؟؟؟

قرار شد از اون دو هفته یه روزهایی از مرخصی استفاده کنم و  برم شرکت جدید و یه روزهایی برای آموزش نفر برم شرکت سابق.

بعد از تمام شدن این مهلت و شروع کار در محل جدید مشکلات جدید بروز کرد که دیگه نمیشد کاری کرد.اونجا بود که دیگه نه راه پس داشتم نه را پیش.و هزار بار به خودم لعنت فرستادم که چرا فکر نکرده کاری رو انجام دادم.

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 9:3 توسط | |


Design By : Night Skin