ثبت
فروردين 85 براي اولين بار وارد دنياي كار شدم.اولين كارمو توي شركت حمل و نقل شروع كردم.ولي از همون اول كه رفتم برای مصاحبه ميدونستم كار كردن من تو اين شركت موقتيه.چون دوست داشتم كارم در رابطه با رشته تحصليم باشه ولي اونجا نه تنها نميدونستن چي خوندم حتي وقتي هم فهميدن ازم ميپرسيدن مهندس صنايع يعني چي؟ خوردنيه.اگه نيست حتما" با خوردني سر و كار داره.مثل صنايع غذايي؟؟؟فقط براي اونا مهم بود كه زبانم خوبه و ميتونم پيگيري بارها رو انجام بدم و...وقتي ديدم اعصابم چقدر خورد ميكنه شش ماه نشده آمدم بيرون و در جستجوي كار. كللللللللللللللي دنبال كار گشتم و تو اين مدت هم كلاسهاي نرم افزار مختلف مرتبط با رشته ام رفتم.بالاخره آذر ماه استاد كامپيوترم برای كار منو به یه شرکت معرفی کرد.كار دومم تو يه شركت خوب و بزرگ بود.هموني كه ميخواستم.برنامه ريزي وكنترل پروژه.با يه عالمه همكار رنگارنگ.كار خوب و محيط جديد وجذاب و همكاراي خوب و حقوق مناسب همه منو اينقدر جذب خودش كرد طوري كه يه چيزايي رو يادم رفت...قطع شدن يه ارتباط 4 ساله اصلا" برام مهم نبود.کلی با همکارا خانوم و آقا صمیمی شده بودیم.هر هفته بیرون میرفتیم .نهارها رو گاهی با هم بیرون میخوردیم.بساط صبحانه مون به راه بود.یکی نون سنگک میخرید.یکی دیگه عسل می اورد....ولي اين كارم هم 3 ماه بيشتر دووم نياورد.شركت منحل شد و يه عالمه از كارمندا ريليز شدن.و منم از كار بي كار.ولی بلافاصله يه كار جديد پيدا كردم.اول اسفند 85 وارد سومين محيط كاري شدم.يه شركت تازه تاسيس بود كه اين ونهاي دليكا رو وارد ميكرد. با يه جو مذهبي.مذهبي بودنش بد نبود ولي اونا آدماي خشكي بودن.جوري كه با نماز كه خوندن من مشكل داشتن. ميگفتن به ظاهرت نمياد از اين كارا و فكر ميكردن دارم تظاهر ميكنم.مدير اونجا يه بار صدام كرد و علني بهم گفت لازم نيست از اين كارا بكني واينجا ميتوني راحت باشي... نه از محيطش خوشم اومد نه از همكارا.ولي مهم تر اين بود كه زمينه كاريم باز هم اوني كه ميخواستم نبود .شده بودم کارشناس فروش. همون سال از اواسط اسفند تا اواسط فروردين 86 رفتم مسافرت.(مالزي)وقتي برگشتم يكي از دوستاي خييييلي خوبم كه همكلاسي دانشگاهم بود و باردار بود ميخواست بره مرخصي زايمان.گفت اگه بخوام ميتونم برم جاي اون.بازم يه شركت بزرگ و عاليييييييي با زمينه كاري نفت و گاز و پتروشيمي اون هم كار مورد علاقه من. فقط مشكل اينجا بود كه حقوقش كم بود كه اونم بهم قول دادند كمتر از اونچه كه ا قبلا" ميگرفتم نباشه.هر چي بود داشتم كارم رو عوض ميكردم و از اون محيط در مي امدم.برام قابل قبول بود .هرچند زمانی که رفتم گفتم میخوام استفا بدم با تعجب خییییلی زیاد دنبال علتش بودند و میگفتند مشکل اگه حقوقه حلش میکنیم و اینده اینجا روشنه و پستهای مدیریتی در انتظارته.بهشون اطمینان دادم که تمایل شخصیه خودمه که میخوام استفا بدم.نگفتم کار جدید پیدا کردم...
| Design By : Night Skin |
