ثبت
ساعت 6 آلارم موبايلم صداش درمياد.چشمامو باز ميكنم ولي دلم نميخواد از جاي گرمم دربيام .تازه با اون خواب خوبي كه ديدم و لذتش رو هنوز دارم كاملا" حس ميكنم.در همون حال فكر ميكنم صداي موبايل نيم ساعت ديگه دوباره درمياد.پس خواب نميمونم و اجازه ميدم يه ربع بيشتز از تخت نازنينم لذت ببرم. يعد از يه عالمه كلنجار كه بلند شدم ميرم سمت دستشويي وضو و نماز. تختم رو مرتب ميكنم. موها شونه. شلوار جين... پليور... كرم ضد آفتاب... بسته به رنگ لباس رنگ مداد چشم و رژ لب و گونه و ...انتخاب ميشه. صبحانه به لطف مادر عزيز آماده است.روزايي كه تخم مرغ داريم چه خوبه.همون روزايي كه دلم ميخواد در كمال ارامش غذا بخورم و با مامان جان گپ بزنم و اصلا" برام مهم نبشه كه دير ميرسم سر كار. به اتاقم كه برميگردم از تو كشو يه كيك گلكسي مياندازم تو كيفم.هزار دفعه چك ميكنم موبايلم و كيف پولم و مدادم و خودكاره و كارت ماشينو ...جا نذارم. مانتو و مقنعه سرم ميكنم.يادم ميافته پارسال اين موقع بايد در مورد رنگ روسريم هم فكر ميكردم .دلم ميخواست ميتونستم بازم با روسري برم سر كار. رو همه اينا يه لباس گرم ميپوشم ظرف غذام رو هم برميدارم. جواب خداحافظي مامان هميشه دلگرم كننده و پر از انرژيه. تو ماشين بسته به حال و هوام يه روز ويگن ميخونه يه رو جرج مايكل و التون جان.يه روز هايده ميخونه و ابي.يه روز ace of Bace و يه سري موزيكهاي دهه 70 و 80. يه ساله به اين فكر ميكنم كه از ماه بعد كه حقوقمو گرفتم حتما" ضبط ماشينو عوض كنم. سر كار چندتا مدرك Issue ميشه. يه وبلاگ چندتا نامه ارسال ميشه. يه وبلاگ ديگه با كامنت هزار و يه تلفن جواب داده ميشه. Mail Check حواسم بايد به صورت وضعيتها باشه كه عقب نيفته و حتما" ثبت بشه. به اين فكر ميكنم ساعت دهه و بايد چاي و كيك بخورم.و برم طبقه همكف غذامو بذارم تو فر. گاهي گزارش يايد آماده بشه. گاهي جلسه... به اين فكر ميكنم كه اگه بودي زنگ ميزدم ببينم داري چه ميكني.كه قرار اون روزمون رو فيكس كنيم.كه بگي با چندتا زونكن تو راهروي شركت دارم باهات حرف ميزنم.يا با صداي آروم بگي جلسه ام بهت زنگ ميزنم.يا سايت باشي يا... موقع نهار خوبه.يه كم حال و هوا عوض ميشه. همكارا هركدوم توضيح ميدن چه بلايي سر مادرشوهرشون در ميارن يا بالعكس.يكي اسباب كشي كرده.يكي كه حامله است در مورد اخرين تغييرات ماه هفتم اش صحبت ميكنه.نهار نيم ساعته معمولا" 45 دقيقه طول ميكشه. سرت و كه ميچرخوني شده ساعت 2.نميدونم چرا من هر روز راس 2 ساعت كامپيوترمو چك ميكنم. خانم...ميشه فلان مدرك و ببيني كه... ميشه فلان گزارش رو بدي؟ ميشه زنگ بزني به آقاي ... از 3 تا 4.5 هم اگه كار داشته باشم كه زود ميگذره و بايد بمونم تا تموم شه اگه نه كه ثانيه شماري ميكنم تا بپرم بيرون.قبل" براي رسيدن سر قراروالان براي رسيدن و فيلم ديدن تو خونه. از اينجا به بعدش خيلي زود ميگذره. شب در حالي كه تو جامم لپ تاپم رو شكممه و دارم فيلم ميبينم به اين فكر ميكنم كه كجاهاي كارم اشتباه بود.كه اگه اون روز فلان حرفو بهت نميزدم...كه اگه فلان كارو نميكردي.كه اصلا" خوب شد با نه.نكنه بعدا" پشيمون شم.كجايي.داري چيكار ميكني.كه چقدر دلم برات تنگ شده.تو چي؟كه دارم تو كارم در جا ميزنم.كه هيچ انگيزه اي براي پيشرفت ندارم.كه زندگي خوبي دارم خدا رو شكر.ولي يه چيز جاش خاليه اين وسط و من دارم اذيت ميشم به خاطرش.كه امروزم گذشت.فردا... پ.ن:ساختن اون درناهه كه مایکل اسكوفيلد درست ميكرد رو ياد گرفتم.حالا مثل اون هر جا ميرم از خودم يه ردي ميذارم. پ.ن:به نتيجه كاري كه ميكنم ايمان دارم.
| Design By : Night Skin |

