ثبت
اين روزا همش تو سرم داري رژه ميري.جولان ميدي.دليل اين جوريدن خاطرات رو نميدونم.شايد چون ارتباطمون آخرا خيلي باهم زياد شده بود.نميدونم از كي باهات ايقدر احساس نزديكي كردم.ولي از هركي ناراحت بودم زرتي گوشيمو برميداشم... الو...گيگيلي...تو هم دلداريم ميدادي.ميخندونديم .گوشي رو كه قطع ميكردم يه نفس عميق از ته دل و تو دلم ميگفتم خدا رو شكر كه هستي.گاهي هم بلند بلند خدا رو شكر ميكردم.تو هم جواب ميدادي اين حرفا چيه دختر.وما باهم اين حرفا رو نداريم جوجو...اينقدر جدي و از ته دل ميگفتي كه باورم ميشد.شايدم واقعي بود.نميدونم. مشاورم ميگه ازت تعجب ميكنم درست سعي نكردي بشناسيش. گفت غير از شخصيتش ويژگي خاص ديگه اي نداشت كه قابل ملاحظه باشه.تو خودت رو كشيدي پايين.ياد روزاي اول كه مي افتم عصبي ميشم.علنا" ميگفتي هيچ دختري حاضر نيست با من دوست بشه.تعجب ميكردم از اين حرفت.ناراحت ميشدم. ميگفتي خيلي احساس تنهايي ميكردم.از خدا كسي رو ميخواستم ، اولين نفري كه سر راهم قرار داد تو بودي ميگفتي خدا همه چي رو به من دقيقه 90 ميده.وقتي از همه چي نا اميدم.. ميخواستم بهت ثابت كنم مثل همه نيستم.كه منت نميذارم.كه تو رو واسه خودت ميخوام.واسه مهربونيات.سعي ميكردم اعتماد به نفست رو اينقدر بالا ببرم كه بتونم بهت تكيه كنم.اون وقت...تنها چيزي كه بهش فكر نميكردم همين بود.كه يه روزي برسه كه حتي جواب تلفنامو ندي.ميگي به خاطر خودته.بفهم درك كن.اگر به خاطر منه طور ديگه اي برخورد ميكردي.به اين باور رسيده بودم كه دوستم داري و ازم حمايت ميكني.واقعا" به خاطر خودمه كه داري از اين ارتباط ميگذري؟؟؟ اس ام اسات رو هنوز دارم.اولا گاهي صدام ميكردي دلبر.چه احساس خوبي پيدا ميكردم.عاشق اسمهايي بودم كه روم ميذاشتي. مشاورم گفت بهش زنگ نزني بهتره. به هركي گفتم ارتباط ما تموم شده خوشحال شد. بهت اس ام اس ميدم دلم برات تنگ شده. ولي نميدونم بايد بگم با نه. تنها جوابي كه ميدي اينه كه آره چرا نبايد بگي.همين؟؟؟ كس ديگه اي رو بهم معرفي كردن.بهت ميگم.انتظار دارم ناراحت شي.عكس العمل نشون بدي.ميگي خوش به حالت.چقدر خاطرخواه داريي.همين؟؟؟ بهت زنگ ميزنم. ميگي ببينش اگه خوشت نيومد بهم زنگ بزن!!!ميگي بايد يه گپ زماني بين ما بيفته. ميگم اينطوري.كه من برم با كس ديگه اي و اگه نشد برگردم سمت تو؟ ميگي اين كه اين كا رو بكني يا نه ديگه با خودته. عصباني ميشم.ولي ميدونم با تو با داد و فرياد كاري از پيش نميره.سعي ميكنم بفهمونم من الان ديگه به تو عادت كردم.شروع يه رابطه ديگه برام سخته.نميگم خودت كاري كردي دوستت داشته باشم.ميگي ده سال بعد ميفهمي كه كار من درست بوده.ازت ميخوام همديگرو ببينيم.قبول ميكني.ميگم امروز(5شنبه) ميگي مگه عجله ايه؟ميذاريم واسه بعد.سعي ميكنم شنبه باشه!!! از اون موقع تا حالا نه تلفنامو جواب ميدي نه اس ام اس ها رو.
| Design By : Night Skin |

