تبليغاتX
ثبت - در حواشي




















ثبت

ديشب خوابشو ديدم.يادم نيست دقيقا" چي بود ولي حس خوبي نداشتم.دو شبه همش خوابهاي آشفته ميبينم.

حسمو نميدونم.ناراحت هستم ولي نه اونقدر كه فكر ميكردم.شايد براي ايانكه حس نميكنم چيز زيادي از دست دادم.راستش اين موضوع از اولش پر از كلنجار بود.شايد بعد از يه مدت اوضاع بهتر شد ولي نميدونم انگار يه جورايي راضيم نميكرد.با خودم كنار آمده بودم.اين آدمو هميطوري با همين خصوصيات اخلاقي قبول كرده بودم.سعي كرده بودم عاشقش بشم.ولي نميدونم.شايد با يه تلنگر همه چي به هم ريخت.شايد اون عشقي كه بايد من از اون نميگرفتم.نميدونم انگار قلبشو و محبتشو نميتونست تمام و كمال در اختيار بذاره.تو هر چي خسيس نبود تو اين يه مورد بود.طرز صحبت كردنش با من و با بقيه فرق نداشت.حتي تو خلوت.بهش ميگفتم قربونت يرم هاي تو همه از يه جنسن.شايد به خاطر اين بود كه ما با هم ارتباط نزديك نداشتيم.بعد از حدود يك سال يك كمي عجيبه . البته از اين يه بابت خوشحالم.حداقل اگر هرچي رو وسط گذاشتم از اين يكي خرج نكردم.

مهربون بود.ولي مهربوني كردنش خاص نبود.يه چيزي نبود كه فقط مال خود خودم باشه.

اولا خيلي ازم تعريف ميكرد.مثلا" يه بار بهم ميگفت خوشگلي.

ميگفت ميدوني مردم چقدر خرج ميكنن گونه بكارن.تو داري.چقدر خرج ميكنن تزريق لب ميكنن.تو داري.يا هر دفعه برميگشتم ميگفت چشمات...اون چشمات ...آدم زبون بازي نبود كه بگم ميخواست خرم كنه.يا حرفاش غلو آميز نبود.ولي بهد از همون 3 ،4 ماه قطع شد.شايد از وقتي كه ديد دارم يه سوالايي در مورد يه اقداماتي ميكنم ازش.

ديشب بهش اس ام اس دادم كه اوضاع احوال خوبه؟ از دستم راحت شدي؟

ميگه اگه تو به اين ميگي راحتي نه.گيجم.

ميگم خوبه فقط گيجي.

ميگه پس چطوري باشم خوبه؟

ميگم كاش منم به اندازه تو راحت بودم واسه يه رابطه اي كه اينقدر روش انرژي گذاشتم.تو كه ميدونستي اينقدر مشكلات داري كاش  زودتر تمومش ميكردي ؟

ميگه مگه من انرژي نذاشتم.همه سختي ها رو تو ميكشيدي منم حال ميكردم.اين طوري بود؟

ميگم نه تو هم پدرت درآمده.ولي من تو روي پدرم وايستادم به خاطر هر دومون.تو چرا اينقدر راحت با وجودي كه گفتم تحت هر شرايطي منتظر ميمونم عقب كشيدي؟

ميگه نه خانوم.خيليم سخت بود.اي كاش تو هم يه خورده هواي منو داشتي.اي كاش از اول يه طور ديگه با آدما برخورد ميكردي.اي كاش اينقدر با هم دعوا نميكرديم كه به من بگن شما همش با هم ميجنگين.

ميگم اي كاش دليل دعواها رو توضيح ميدادي.ميگفتي اولش گفتي سه چهار جلسه آشنايي الان شده دي.كاش آدمايي كه از من بزرگترن طور ديگه اي با من برخورد ميكردن.من هواي تو رو داشتم در مورد پول . خونه و چيزاي ديگه.

ميگه مسئله اينا نيست من ازت ممنونم.ولي فقط يه ماه طول كشيد به حرفت بيارم.چطوري 4 جلسه اي ميخواستي جواب بگيريم؟بعدشم من كه تو رو اذيت نكردم.ميگه ميترسم همش با هم دعوا داشته باشيم.نگرانم به خدا.تو خيالمو راحت كن.

ميگم عزيزم قربونت برم چرا تا حالا به دليل دعواها فكر نكردي.بعدشم ما تو اين دو ماه كه هيچ دعوايي با هم نداشتيم.

ميگم چرا به جاي اينكه انقدر ظاهر من براشمون مهم باشه يه بار نپرسيدن تو چه خانواده اي تربيت شده؟؟؟

ميگه به خدا كسي به ظاهرت كاري نداره..تو خيلي هم خوبي.مشكل منم.ميگه ما ميتونميم با هم دوست باشيم؟دعوا نكنيم.خوشبخت شيم؟

ميگم مگه نيستيم؟مگه دشمنيم؟من احساس بدبختي نميكنم.و...

ميگم دختراي ديگه رو ديدي.يه كم مقايسه كن.

ميگه من با اونا كاري ندارم.من اينقدر ادم درب و داغوني نيستم كه هر كي از راه برسه...مهم تويي برام.تو پسراي ديگه رو ديدي.

ميگم آره.اينقدر ديدم كه بدونم كسي لياقت منو نداره.(اگه اينو نميگفتم ميمردم.)

ميگه بله.آيا من در حد كلاس و پرستيژ و پول و تحصيلات شما هستم؟

ميگم منظرم اين نبود.خودت بايد اينو بفهمي.ولي من رابطه مونو دوست دارم.نميخوام از دستت بدم.

ميگه نميخوام اذيت شي.ولي دركم كن....

ميگم...

ميگه...

به جايي نرسيديم.هميشه همين بود.بحثهاي بيپايان و بي نتيجه.

نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 16:47 توسط | |


Design By : Night Skin