ثبت
داشتم آهنگای قدیمیمو گوش میکردم.ابی داریوش...چقدر عاشقانه هاشون عاشقانه تر از آهنگای جدیده. ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو و من... زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من ساکت و صبوری دل من... پشت دیوار شب یه راهی داره که میره یه راست در خونه ستاره... بیا بریم اونجا که شباش بوی تو داره تو هواش باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش... جدیدیها هم قشنگن دوسشون دارم: دختر... نیلوفر...کیه که از من بهتر کیه که از من سر تر...کیه که از من... نازی نازی نازگل من دل بی تو میمیره... ولی اونا یه چیز دیگن.منو یاد دوران دبیرستانم انداختن.اون حس و اون حال و هوا.شاید اون موقع احساس من پاک تر بود.دلم نمیخواد با گذر زماندوست داشتنو از یاد ببرم.من دوست داشتنو خوب بلد بودم.ولی زندگی توی این ۲۵ سال تلخی های زیادی بهم یاد داده.یادم داده همه لایق دوست داشته شدن نیستن.یادم داده عشق اونقدر که من فکر میکردم پاک نیست.حالا هرچی من پاک و خالص اونو عرضه کنم.یادم داده حفظ غرور از ابراز دوست داشتنها خیلی با ارزش تره.میترسم از روزی که نتونم دوست داشته باشم.اون طوری که قبلها توی قلبم و با تمام وجودم حس میکردم. باز دوباره اون دیوار بلند و کلفتی که که مدتها سعی کرده بودم به هر وسیله ای بشکنمش رو دارم دور خودم میکشم.ناخود اگاه.نمخوام کسی رو وارد خلوت فکری و احساسی خودم کنم.هیچ کس حتی نزدیکترینها رو روی شرکت توی احساسم محرم نمیدونم.به اشتراک گذاشتن افکارم رو یه خطر جدی حس میکنم. به همه آرزو های به ظاهر دور و دراز و ایده الم رسیدم.دیپلم گرفتم.بالاخره روزی رسید که وارد دانشگاه بشم.روزی رسید که مهندس بشم.روزی رسید که برم سر کار تا مثلا" پیشرفتی کنم و به اندازه خودم مفید باشم...ولی اون روزی که از اول دنبالش بودم نرسیده.زندگی یعنی تلاش واسه به دست اوردن خواستهها.ولی وقتی بهشون میرسی میبینی اونی نیست که میخواستی.اطرافیانم منو به عنوان ۱ آدم صبور و پر از ارامش میشناسن.ولی پس چرا من ارامشو حس نمیکنم؟؟؟ خدایا دست منو نمیبینی که به طرفت بلنده؟؟؟ چرا نمیگیریش؟؟؟ خدایا توی این راه بلندو پر پیچ و خمی که پشت سر گذاشتم و دو سوم بلند مدتش اگه خواستت باشه باقی مونده دستمو رو شونه کی بذارم یه کمی خستگی در کنم؟بنده هات سرشونو برنمیگردونن حتی به پشت سرشون نگا کنن چه برسه به فریاد رسی.خدایا امید بنده چشم انتظار کرمتو نا امید نکن. امروز با ۱ نفری که هنوز تو قلبم واسم زنده است صحبت کردم...یه دوست قدیمی.با این کار یه کمی از گرد غبار بینمون رو گرفتم. من نمیتونم ریاضت احساسات بکشم.خداااااا میشنوی صدامو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوز به تموم شدن ماه رمضون عادت نکردم.چقدر خوب بود. ۲ روزه موندمتو خونه...اخه دیدم من که جای خاصی نمیرم که بخوام از مرخصیهام استفاده کنم.اخر سال این همه مرخصی سوخت میشه.س بذلر حالشو ببرم.راستش هدف اصلیم این بوذد که زبان بخونم.روژه ام رو هم هنوز ترجمه نکردم.ولی خب مگه از خیر دیدن فیلم میشه گذشت؟؟؟مامانم اینقده ذوق کرد من موندم خونه...گفت خیلی تنها میمونم...اخی... راستش احساس میکنم کار زده شدم.از کارای روتین هر روزه ام دیگه خوشم نمیاد.اونم با این حقوق اندک...ولی بازم خدارو شکر از هیچی بهتره...
دیشب یه خواب خیلی خوب دیدم.از اون خوابها که آدم احساس نمیکنه خواب بوده...مثل واقعیت بود.بلافاصله هم از خواب بیدار شدم.تا همین الانم طعم خوب خوبو حس میکنم.
بعضی خواسته های ما هستند که اگه تو اون زمانی که ما اونارو میخواییم اجابت بشن واسمون ارزش دارن...بعدا" دیگه ارزشی واسمون ندارن یا لوس و بی مزه میشن.کاش ذهنم اینقدر روشن بود که حکمت بعضی از کارای خدا میفهمیدم... کاش میشد به خدا اس ام اس داد.اون قدر چیزا بود که ازش بخوام...
در طی یه اقدام ضربتی تصمیم گرفتم هرچی فیلم و کتاب تا حالا دیدم یا بعد از این میبینم به همراه خلاصه ازش ثبت کنم.Books &Films عیدتون مبارک... نماز روزه هاتون قبول.۱ ماه عبادت.۱ ماه نزدیکی به خدا ۱ ماه عشق چقدر خوب بود.به من که خیلی خوش گذشت دلم براش تنگ میشه...تا سال دیگه کی مرده کی زنده؟؟؟ کاش همیشه حس و حال این ماهو تو وجودم داشتم.مواقع دیگه با اینکه نماز میخونم و عبادت میکنم ولی خودمو به اندازه این ماه به خدا نزدیک حس نمیکنم.خدا شکر همه روزات همه لحظه هات.خدایا این حس خوبو ازم نگیر.ایمانمو محکم کن.هر روز بیشتر از روز قبل.همه بنده هاتو به خواسته هاشون برسون و منم جزو اونا. خدایا چشم به راه عشقتم...اگه امتحانه من که خیلی وقته تسلیمم...منو بیشتر از این پیش بنده های نامحرمت شرمنده نکن... کمکم کن غرور و حسد ازم دور بمونه.من از این دوتا خیلی میترسم.چشمامو روی حقیقت باز کن... خدایا تنهام نذار. بعد از سحری خوابم نبرد هر کاری کردم گفتم بیام اینجا ۱ کمی درد دل کنم. ۱ سری افکار توی کله ام مثل کرم داره وول میخوره و کلافه ام کرده.نمیدونم چطور باید از دستشون خلاص شم.من اصولا" فکر زیاد میکنم.یعنی در واقع آدم خیال پردازی هستم.تو تاکسی.موقع پیاده روی و مخصوصا" قبل از خواب.عاشق اینم که ولو شم رو تختم.خرس گنده تپلمو بغل کنم و اون وقته که توی دنیای مجازی همه چی برام میسره.و این خیلی بده.فکر و خیال زیاد درون ادمو میپوسونه.خیلی سعی کردم از این حالت در بیام.از وقتی رفتم سر کار خیلی بهتر شدم.فقط گاهی شبا.که اونم مواقعی که خسته ام اصلا" پیش نمیاد.ولی وقتی غمگینم یا احساس تنهایی میکنم این کار ۱ لذت خاصی داره.ولی وای به اون موقعی که مجبور باشی از اون حالت در بیای یا به زور بکشنت بیرون اون وقته که عصبی میشی... دلم به طور بی حد و حصری ۱ آغوش گرم و پر امنیت میخواد.که دلی که توش میتپه تو رو همین طوری که هستی ساده و بی غل و غش دوست داشته باشه... من نمیدونم چرا ولی نمیتونم در ان واحد چندین نفرو با هم دوست داشته باشم.یا بهتر بگم نمیتونم احساساتمو بین اطرافیانم تقسیم کنم.واسه همین در ۱ زمان مشخص تعداد دوستای محدود دارم.و فقط میتونم ۱ دوست صمیمی داشته باشم.نمدونم ای بده یا خوب؟؟؟یعنی بعدها اگه خانواده ای داشته باشم فقط میتونم اونارو دوست داشته باشم؟؟؟باید ۱ فکری به حال احساساتم بکنم.دلم ۱ خونه تکونی حسابی میخواد.ولی این قدر بهم ریخته است که میترسم تنهایی از عهده اش بر نیام.و نیاز به کمک داشته باشم. خدایا همچنان دست نیازو دعا به سوی تو بلنده... الغوث الغوث خالصنا من النار یا رب سلام.شبهای قدر و احیای امسال هم گذشت.کی پیش خدا درددل کرده؟خدا خواسته های کیا رو بهشون میده...خوش به حال کسایی که نظر کرده ان. هفته اخر ماه رمضونه.داره میره و مارو با دلتنگی جا میذاره.یعنی تا ماه رمضان سال بعد من زنده ام؟؟؟یعنی گناهام بخشیده شدن؟؟؟ خدایا من به توجهت ایمان دارم.ایمانمو بیشتر کن.خدایا صبرمو زیاد کن...سایه عزیزانمو سالهای سال بالای سرم نگه دار...وخدایا... 


چند وقت یشم خواب دیدم یه اسب دارم.یه اسب قهوه ای.چقدرم اسبه رو دوسش داشتم...همه جا با اون میرفتم.دلم نمیخواست ازش جدا شم.

سلام.
کسی میگفت توی این شبا نباید به بخشش خدا و حاجت روا شدن حتی شک کرد...
| Design By : Night Skin |

